|
سلام
این مدته که نبودم یه خبرایی بوده تو زندگیم یه تحول داره اتفاق می افته چیزی که خیلی دوست داشتم بشه اما حالا ازش خیلی میترسم درک می کنین که چی میگم؟؟؟؟؟؟؟؟ یه چیزی آرزوشو داشته باشی حالا که خدا میخواد بهت بده تو میترسی برش داری!!!!!!!!!!!!!!!!!! برام دعا کنین در اولین فرصت میام همچی رو براتون میگم....... عشق زاییده تنهایی است.... و تنهایی نیز زاییده عشق است... كتاب نیایش – دكتر علی شریعتی خسته ام...خسته ی نبودنت! خسته از روزهایی که بی تو شب می شود و شب هایی که باز هم بی تو می گذرد تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند و باز هم گذر زمان ها که بی تو می گذرد می گذرد و باز هم می گذرد ما هم چو گل بهاری داشتیم این گونه نبودیم اعتباری داشتیم اگر در فصل خزان این گونه می بینی مرا این زمستان من است ما هم بهاری داشتیم اگر چه یاران ازشادی ما غمگین اند شادیم که یاران ز غم ما شادند باز هم عيد مي شود و بازهم شادماني بي دليل که حسرت را مرهمي نيست ، خلاصه بگويم ، ما هستيم و حسرت مداوم که هيچ عيدي باورمان نيست ، يادتان هست ؟ در حوالي همين ايام يا اعياد ديگر بود که در پي عطر زندگي از بوي گل سرخ گذشتيم و صليب تقديرمان را چون مسيح بر دوش کشيديم و گريستيم در زماني که حتا آسمان هم بهانه اي براي گريستن نداشت.؟ حال امروز که انتر معركه روزگار شديم و ديگر هيچ عيد و عيدانه اي را صفائي نيست اما با اين همه از سر عادت معنادار هم كه باشد باز هم بايد گفت هم وطن سال نو مبارك سال نو مي شود ،
خداوندا ! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم ، هزاران جلد کتاب می شود ولی آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم . (( ويکتور هوگو ))
سلام
لطفاْ قبل از هر چیز قسمت بغلی رو بخون و منتظر بقیه مطالب باش دوستون دارم خداوندمی فرماید : وقتی بنده ی من به نماز می ایستد
من آنچنان به او توجه می کنم که گویی فقط همین یک بنده را دارم
ولی بنده آنچنان بی توجه است که گویی چنـــــــــــــــدین خدا دارد
مطلب از وبلاگ http://zohreh1989.blogfa.com/
اگرخدا کفيل روزيست غصه چرا؟ اگر رزق تقسيم شده است حرص چرا؟ اگردنيا فريبنده است اعتماد به آن چرا؟ اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا؟ اگرحساب است جمع مال حرام چرا؟ اگر قبرحق است ساختمانهاي مجلل چرا؟ اگر قيامتي هم هست جنايت چرا؟ اگر دشمن انسان شيطان است پيروي از او چرا؟ اگردنيا وسيع است حقارت چرا؟ اگر محبت زياد است کم لطفي چرا؟ اگر صداقت خوب است دروغ چرا؟ اگر تاوان پس دادن سنگينه حماقت چرا؟ اگر ندامت هست جنايت چرا؟ اگر خوبي هست بدي چرا؟ اگر راه زندگي دراز است رفتن چرا؟ اگر لبخند هست اخم چرا؟ اگر شادي هست غــم چرا؟ اگر گذشت هست انتقام چرا؟ اگر عشق تباه کننده است تکرار آن چرا؟ اگر دوست داشتن هست تنفر چرا؟ اگر انتخاب کردن هست انتخاب شدن چرا؟ اگرخواستن هست تحميل و اجبار چرا؟ اگر تو نيستي بودنه من چرا؟
سخنانی از حاج محمداسماعیل دولابی: ........................................... » در امور اخروی اول خودتان بعد دیگران،ولی در امور دنیوی اول به دیگران بعد به خودتان. » در انجام کار خیر سبقت گیرید ، همانا سبقت گیرندگان مقرب درگاه الهی هستند. » توابین کسانی هستند که دائم خانه ی دل را تمیز می کنند. » هر جا که غصه دار شدی استغفار کن، هر وقت زیبایی دیدی صلوات بفرست. » دو رکعت نماز بخوان و به خداوند عرض کن خدایا هر کس به من بدی کرده را بخشیدم تو هم مرا ببخش. » در هر شبانه روز لا اقل یک سجده طولانی داشته باش هیچ عبادتی مانند سجده نیست. » اگر صلوات را با اشاره و با لطافت از ته دل بفرستی تا هفت آسمان بالا می رود. » اگر یک مومن در شهری بخوابدخداوند بلا را از آن شهر دور می کند. ................................ یاد آن بزرگوار گرامی باد سال نو مبارک کلی ايميل و کارت تبريک سال نو از دوستان دريافت کردم. از محبت همه شما ممنونم. فرصت کمه و نميشه که به تک تک دوستان جواب بدم. سال نو رو همينجا به همگی تبريک ميگم. اميدوارم توی سال جديد سه چيز توی زندگی همگی شما دوستان جا داشته باشه. اول سلامتی که سر منشاء همه نعمتهاست, دوم داشتن روحيه قوی برای از پيش پا برداشتن مشکلات و سوم اميد به آينده که اگر اين سه رو داشته باشيد همه چيز در زندگی قابل دسترسه.
دوستان سال نو مبارک
قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ...... احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...دلم محکوم شد به گوشه گير بودن ..... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ...... دستهايم محکوم شد به سرد بودن .... پاهايم محکوم شد به تنها رفتن ... آرزوهام محکوم شد به محال بودن .... وجودم محکوم شد به تنها بودن .... عشقم محکوم شد به مبحوس بودن .... رفیق رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمی دانم با خنجر می توان کشتش ولی حق نمک دارم. خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
یک نفر را می شناسم
سلام به همگي نمي دونم چي بنويسم ولي تو اين مدت مشكلي برام پيش اومده كه نتونستم بيام شايد يه چند وقت ديگه هم نيام ولي مطمئن باشين هر وقت اومدم به همتون پي ام ميذارم. راستي هر كي برام پي ام گذاشته بود پريد!!!!!!!!!!! از همگي هم خيلي خيلي ممنون كه به اينجا سر مي زنن و نظر ميدن از وقتي به ياد دارم جز تصوير شكسته ام درون آينه همصحبتي نداشتم وقتي كه اين تصوير مبهم و مبهم تر شد ، تا جايي كه خود نيز ياراي ديدن آن را نداشتم تنها همصحبتم لحظات زندگي ام بودند لحظاتي كه نميدانستم آيا به حرف هايم گوش مي سپارند يا نه؟! دلم را به اين خوش ميكردم كه همصحبتي دارم كه فقط گوش مي كند و كنايه نمي زند و نصيحت نمي كند ولي وقتي چشم بر هم نهادم احساس كردم او نيز علاق اي به شنيدن حرفهاي من كه آكنده از درد قديمي و آتش شعله ور است را ندارند پس همصحبتم اشكهايم شدند كه از غم تنهايي از چشمانم جاري مي شدند در زندگي سعي كردم دلي نشكنم و تلاش كنم دلي به دست آورم ولي همه دل مرا شكستند و هيچ كس دلش را به من نسپرد! مكن خود را به يار بد گرفتار كه من كردم پشيمانم از اين كار! من ياد گرفتم وقتي دلتنگم خودم رو با روياهام سرگرم كنم! من ياد گرفتم چه جوري وقتي اشكم داره مياد پايين خودم با دست پاكش كنم! من ياد گرفتم چه جوري مهر سكوت به لبم بزنم وقتي توي دلم دنياي حرفه! من ياد گرفتم چه جوري وقتي كه دلم از هر وقتي بيشتر ميگيره فقط به تو فكر كنم! من ياد گرفتم وقتي كه تو نيستي چطوري خودم رو با يادت آروم كنم!
خدایا کمکم کن......خیلی تنهام
........................................... چقدر خوب است کسی باشد تنهايی هات را بااو تقسيم کنی. شادی ها و غصه هات را .. کسی که هميشه کنارتو است.کنار تو راه ميرود. کنار تو نفس ميکشد. . لمس گرمای دستان او ، نفسهای او را حس کردن ، طپش قلبش را شنيدن. که اين ،لمس زندگی است. هميشه کسی هست که برای خوشحال کردنش نقشه بکشی. هميشه کسی هست که يواشکی براش شاخه ای گل روی لباسهاش بگذاری.چيزی که دوست دارد را براش بخری. هميشه کسی هست که روز های بارانی ، با او زير باران قدم بزنی ...
دیگه گریه هم هوای دلمو وا نمیکنه.... وقتی به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین انداخت و گفت تا آخرین لحظه عمرت با تو خواهم بود گفتم : تو کیستی؟؟؟ گفت: غم!!! خیال کردم غم عروسکی است که می توان با آن بازی کرد ولی حال که فکر می کنم می بینم که خود عروسکی هستم ................. حالم خیلی بده کاش میمردم دیگه طاقت این زندگی رو ندارم دعا کنید امشب که می خوابم دیگه بیدار نشم دعا کنید... گفتی دوستم داری و روی قولت می ایستی ... چه دردیست درمیان جمع بودن ****************************************************** ************************************ ************* دلم گرفته از آسمون هم از زمين هم از زمون تو زندگيم چقدر غمه دلم گرفته از همه اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها رو سینه من امده آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن دختری هست که دلش درد می کند
دختری هست که با هيچ کس درد دل نمی کند، ولی همه می دانند که دلش درد می کند. دختری هست که برعکس است. با دوستانش غريبگی می کند و در غريبه ها به دنبال دوستانش می گردد. از نزديکانش دور است و با هر کسی که دور است نزديک می شود. به هر چيزی که در دسترس باشد دست نمی زند و فقط چيزی را می خواهد که دستش به آن نمی رسد. دختری هست که برای بهتر شناختن خودش هر کاری را تجربه می کند، و بعد از هر تجربهء جديد خودش را کمتر و کمتر می شناسد. دختری هست که می خواهد از خودش فرار کند، ولی در خودش گم شده است و راه فراری نمی بيند. دختری هست که در هشياری می خوابد و در مستی بهتر می انديشد. دختری هست که صبحها هيچ کاری نمی کند و شبها به زندگی ادامه می دهد. دختری هست که اينجا نشسته است و فکرش آن سوی دنياست. دختری هست پر از آرزو که نا اميد شده است. دختری هست پر از زندگی که در انتظار مرگ نشسته است. دختری هست که خسته است، و هر روز بيشتر از ديروز ورزش می کند. دختری هست که حالش از هر چه دور و بر خودش جمع کرده است به هم می خورد. دختری هست که دلش را به هر چه که دارد خوش کرده است و هيچ دلخوشی ندارد. دختری هست... دختری هست... دختری هست. دختری هست که در من است و از من نيست. دختری هست که از من بدش می آيد و من هم از او، و ما هر دو يکی هستيم. دختری هست که با من می جنگد و از جنگ بدش می آيد. دختری هست که تسليم نمی شود، و مرا تسليم خودش کرده است. دختری هست که همين است که هست، و هيچ کس نمی داند او واقعا کي است و کجاست و چه می خواهد، ولی همه می دانند که او دلش درد می کند. خدايا! آنان که همه چيز دارند جز تو را به سخره ميگيرند آنان را که هيچ ندارند جز تو را! افکار مغشوش اين همه ی چيزی است که هميشه و همه جا با خود به همراه دارم...... گاهی دلم ميخواد......کاش ذهنم هم يک سطل زباله داشت.........تا اين افکار اضافه و مزاحم را برای هميشه دور بريزم........برای هميشه........هميشه........ نميدونم چی شده؟......چند روزه که باز به هم ريختم......چند روزه که يه بغض مثل سنگ تو گلوم گير کرده....ميدونی؟خيلی سخته نگه داشتن يه بغض سنگين تو گلو به خاطر ملاحظه ی حال ديگران که مبادا يه وقت با ديدن اشک تو روز اونها هم خراب بشه........خيلی سخته که خودت نباشی......خيلی سخته که حس کنی و بدونی که آدمای دور و برت تو رو به خاطر خودت به خاطر روحت به خاطر احساست نميخوان.......خيلی سخته نقش بازی کردن......خيلی سخته که صبح وقتی از رختخواب بلند ميشی تا آماده بشی بری سر کلاس وقتی چهره ی خسته از بی خوابی شب قبل خودتو توی آينه ميبينی و خودت ميدونی که چقدر احتياج به آرامش داری....جقدر احتياج يه اين داری که يه کم خودت باشی......اما بازم توی آينه توی چشمای خسته ی خودت نگاه کنی و يه لبخند مصنوعی تحويل خودت بدی و به خودت بگی صبح بخير.......خيلی سخته که حتی واسه خودت هم نقش بازی کنی.....خيلی سخته......من الان خسته ام خيلی خسته.....انگار يه راه خيلی زياد و بی وقفه و يه نفس دويدم.....الان احتياج به استراحت دارم.........الان به اين احتياج دارم که سرمو فرو کنم تو بالشم و گريه کنم........اما از بس نقش بازی کردم انگار بغضم برام ناز ميکنه......خيلی تنهام خيلی.......تنها تر از اونی که..........ميخوام خودم باشم.......ميخوام اين ماسک شادی رو که همه اش دروغيه رو از چهره ام بردارم......ميخوام خودم باشم.........
دوستای خوبم
سال نو را پیشاپیش تبریک می گم سالی پر از شادی و نشاط داشته باشین انشاالله حس عجیبی دارم...حس خالی بودن....احساس میکنم از وجود خودم دارم خالی میشوم....احساس تهی بودن.....خلاء ...احساس میکنم جای چیزی در وجودم خالی است.....باید پر شود اما با چه؟نمیدانم؟؟؟؟....کاش میتوانستم برای لحظه ای آرام بگیرم.....کاش این بغض کهنه میگذاشت نفس بکشم....کاش قطره اشکی...حتی یک قطره....آتش دلم را خاموش میکرد.....اما گویی بغض هم با من سر ناسازگاری دارد....مثل دنیا.....مثل همه چیز.....انگار باید عادت کنم.....انگار.....کاش...... تو اگر می دانستی که چه دردی دارد که چه زخمی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن هرگز از من خسته نمی پرسیدی ؟ که چرا تنهایی !!!!!!!!!! |
|
|


