تبليغاتX
.:..:..:.دنیای یه دختر تنها!!!!.:..:..:. - می خوام خودم باشم.....
می خوام خودم باشم.....
 

نميدونم چی شده؟......چند روزه که باز به هم ريختم......چند روزه که يه بغض مثل سنگ تو گلوم گير کرده....ميدونی؟خيلی سخته نگه داشتن يه بغض سنگين تو گلو به خاطر ملاحظه ی حال ديگران که مبادا يه وقت با ديدن اشک تو روز اونها هم خراب بشه........خيلی سخته که خودت نباشی......خيلی سخته که حس کنی و بدونی که آدمای دور و برت تو رو به خاطر خودت به خاطر روحت به خاطر احساست نميخوان.......خيلی سخته نقش بازی کردن......خيلی سخته که صبح وقتی از رختخواب بلند ميشی تا آماده بشی بری سر کلاس وقتی چهره ی خسته از بی  خوابی شب قبل خودتو توی آينه ميبينی و خودت ميدونی که چقدر احتياج به آرامش داری....جقدر احتياج يه اين داری که يه کم خودت باشی......اما بازم توی آينه توی چشمای خسته ی خودت نگاه کنی و يه لبخند مصنوعی تحويل خودت بدی و به خودت بگی صبح بخير.......خيلی سخته که حتی واسه خودت هم نقش بازی کنی.....خيلی سخته......من الان خسته ام خيلی خسته.....انگار يه راه خيلی زياد و بی وقفه و يه نفس دويدم.....الان احتياج به استراحت دارم.........الان به اين احتياج دارم که سرمو فرو کنم تو بالشم و گريه کنم........اما از بس نقش بازی کردم انگار بغضم برام ناز ميکنه......خيلی تنهام خيلی.......تنها تر از اونی که..........ميخوام خودم باشم.......ميخوام اين ماسک شادی رو که همه اش دروغيه رو از چهره ام بردارم......ميخوام خودم باشم.........

 

 
آخرین عناوین وبلاگ (15 مطلب آخر)