یک نفر را می شناسمصبور ....میسازد ....خشت به خشت......ستونهای خانه زندگیبا اشک و خون....با دستهایی ظریف.....دلی قوی....میسازد....پناهگاه گرم کودکانش را...تنها...!و چنان می خندد...که حتی قاصدکها... از درونش بی خبرند!
سلام خدمت بروبچ عزیز بعد از چند ماه اومدم دوباره بنویسم بچه ها دوست دارم شما بهم بگین درباره چی بنویسم نمی خوام وبلاگم حال و هوای گذشته رو داشته باشه مرسی که سر زدی با همتون تبادل لینک می کنم تو قسمت نظرات ادرستون بنویسید خوب دیگه بفرما تو!!!!!!!!!!!!!زیادی وراجی کردم